تبليغاتX
صوراسرافيل

آن كس كه بنام آزادي، صداي ياران آزادي را خاموش مي‌كند، نا‌آگاهانه ديوار ارتجاع تازه‌اي را بالا مي‌برد. آن كس كه مومن به آزادي را بخاطر پيشنهادهاي اصلاحيش تهديد مي‌كند، يار آزادي نيست. آزادي، براي يك كيش، براي يك نفع مستقر و براي يك فكر يك‌بعدي برپا‌نمي گردد.

 
ننوشتن چقد سخت شده...

خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم. ننوشتن خیلی سخت شده. درست مثل نوشتن.دست بلاگفا هم درد نکنه که حذفش نکرده تا حالا. ولی چکار کنم. نمی تونم حذفش کنم.این وبلاگ واسه من خیلی نوستالژیکه. یادآور روزهای خوبی که امید داشتم می شود گونه ای دیگر بود.پشیمون نیستم. ناامید هم نیستم. ولی خیلی دلم واسه اون روزها تنگ شده. روزی که چشمان عزیزم من رو توی این سطور درد و باور کرد...

اما اون دوستانی که دورتر هستن نگران نباشن که درسته چیزی ننوشتم ولی توی فضای حقیقی فعال هستم و موندم.اما هنوز آرزوی اون روزهایی رو دارم که در دنیای مجازی زندگی کنم.جایی که آدم ها آدم ترند و زندگی زیباتر و ارزشمندتر... ای کاش دنیای من اینجا بود...

2 نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

برای اینکه بگم هنوز هستم...
حتی باغبون نفهمید چه آفتی به گل زد ...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

تا اطلاع ثانوی
سلام

تا اطلاع ثانوی به روز کردنم به حالت تعلق دراومده . زندگی و کار جدید هم که وقت آزاد برام نذاشته

این جا (یه چیز تو مایه های گچساران) هم که به دور از تکنولوژی ... زندگیه دیگه خرج داره

ممنون که تا این جا باهام بودید . در اولین فرصت به روز می کنم .

یا علی

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

جلوي تهاجم فرهنگي را با فرهنگ بايد گرفت!

از كودكي يكي از دغدغه هام اين بود كه چرا دستگاه فرهنگ و ارشاد مملكتمان يك فيلم در خور توجه در مورد ايران باستان يا قصه هاي شاهنامه يا ساير موضوعات از اين دست نمي سازد! اوايل مي گفتم احتمالا بودجه كفاف نمي دهد و مي توان همين بودجه اندك رو در جاهاي ديگر خرج كرد. ولي وقتي يك مقدار با ارقام نجومي در تعيين بودجه براي ساخت برنامه هاي فرهنگي و هنري با موضوعات فرعي و تا حدودي خيلي بي ربط روبرو شدم، اين فقر رو بيشتر احساس كردم!
به عنوان مثال همين تعيين بودجه 50 ميليارد توماني در بودجه 86 براي ساخت برنامه هاي سينمايي و تلوزيوني در خصوص ابعاد وجودي امام خميني (ره)!
جالبه!
نكنه منتظريم كه خارجي ها بيان و فيلمي در رثاي بزرگي و تمدن ايران باستان بسازن؟!
ما كه نمي توانيم با شعار و تهديد و فحش و تحريم و برخوردهايي اينچنين ديگران را از تهاجم فرهنگي بر عليه خود و يا گاهي اشتباه در شناسايي فرهنگمان برحذر داريم!
تنها زماني مي توانيم دهان ديگران را از گفتن ناسزا و كذب در خصوص خود بسته نگه داريم كه بتوانيم فرهنگ متعاليمان را به درستي و در ابعادي گسترده به جهانيان بشناسانيم.
مخصوصا در اين چند روزه كه بحث در خصوص فيلم ضد ايراني 300 داغ است، چه خوب است به جاي اينكه تنها و تنها برويم و يك پتيشن رو امضاء كنيم و بعد بگيم همه چي تموم شد و ما نشون داديم كه چقدر با فرهنگيم و از اين فيلم عصباني شديم، برويم و يك عريضه بلند و بالا با امضاء همه دلسوزان ايران و فرهنگ ايراني پر كنيم و به دست مسئولين امر بدهيم و از آنها بخواهيم تا يك بودجه اي براي ساخت يك فيلم يا مجموعه تصويري واقعا قابل توجه و واقع نگرانه در مورد ايران باستان تعيين كنند.
البته جا داره به بعضي فيلم هايي كه به زعم آقايان براي نشان دادن تمدن و كمال ايران و ايراني ساخته مي شود نيز اشاره كرد كه جز دور ريختن پول بيت المال و رفع تكليف هيچ دستاورد ديگري ندارند!
فيلم هايي چون، همين فيلم سينمايي تلسم طلايي كه جمعه بعد از ظهر از شبكه يك به نمايش گذاشته شد. به نظر شما ديگران كه به اين برخورد ايرانيان با فيلم ضد ايراني 300 و فيلم هايي چون تلسم طلايي نگاه مي كنند، در دل به ما نمي خندند؟! از يك سو فيلمي چون 300 كه از نظر فني در بالاترين حد هنري و تكنولوژيك است و از سويي فيلم هايي چون اين!
آقايان! اين ضرب المثل را آويزه گوش نگاه داريد: حرمت امامزاده را متولي بايد نگه دارد!
به اميد روزي كه به هوش آييم ...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

يك سوء تفاهم كوچك!

عجب اخلاقي دارم من! عاصي شدم از دستش!
اونم اينه كه از برخورد ناقص و جواب ها و اظهارنظرهاي نيمه كاره و تك بعدي بدم مياد. نمي تونم قبول كنم! از طرفي هم وقتي خودم يه مسئله رو مي خوام عنوان كنم يا سوالي يا جوابي بدم، از هر دري به بيان مسئله مي پردازم. طوري كه خداي ناكرده موجب سوءتفاهم نشه و از سويي بشه ابعاد مختلف وجودي رو در قالب اون مسئله خاص نشون داد.
بعضي وقت ها هم كه با دوستان صحبت مي كنم، از هر دري سخن مي گم! نمي دونم خوبه يا بده! ولي حسابي باعث دردسرم شده!
معلم شهيدم در خصوص از هر دري سخن گفتن در سخنراني ها و نوشته هاش مي گفت: همه بهم خرده مي گيرن ولي يه احساسي عجيب بهم مي گه كه وظيفه دارم هر چيزي كه به عنوان دانسته ها و دغدغه ها در ذهنم به وجود مي آيند رو بيان كنم. شايد فرصت دوباره اي بدست نياوردم! فرصت خيلي كم است …
از طرف ديگه، سعي كردم تا جايي كه مي شه از غرضمندانه بحث كردن و در دفاع محض يا مخالفت محض با صحبتي و فكري و حركتي به قضاوت و بيان مطلب پرداختن حذر كنم. چون اگر قرار است واقعا به نتيجه اي برسيم، اينگونه كه با نوعي تعصب كور و يكطرفه برخورد كردن به سمت انديشه در آن مطلب برويم، به جايي نخواهيم رسيد.
از اين رو وجود نظريه ها و گفته هاي مخالف و همينطور عنوان همه اونها در جمع هاي خودماني، به دور از تعصب و يا اين پيش فرض كه از ابتدا نفي شده هستند، از الزامات هر گفتگو از نظر من هست.
دكتر شريعتي در جلسات درسي خود بارها عنوان مي كرد كه من در بيان هر يك از مكاتب و ايدئولوژي ها كه موضوع درسم هست سعي مي كنم از ديدگاه يك معتقد به آن به توضيح آن بپردازم و در آخر نكات مثبت و منفي آن را كاملا علمي و عقلي استخراج كنم. طوري كه ممكن است يكي كه تازه در جلسه درس من آمده باشد و من را هم نشناسد، بگويد طرف صد در صد يك ماركسيست يا ليبراليست يا فرويديست و يا چه و چه بر اساس موضوع آن جلسه است!
ولي اشكال نداره! مهم اينه كه ما براي رسيدن به جواب و هدف نهايي عينك بدبيني و يك بعدي بودن و تعصب كور رو از چشم برداريم و اگر قرار است مسئله اي رو عنوان كنيم، از ديدگاه همان معتقدان به آن مسئله و بدون هيچ پيش فرضي بيان كنيم و سپس به كنكاش و جستجو در آن بپردازيم.
البته از حق نبايد گذشت! يه مشكل ديگه هم دارم و اون اينكه شايد زبانم بيش از حد واسه بيان اون چيزي كه بهش فكر مي كنم و يا احساس مي كنم قاصر باشه!
به هر حال. زياد مقدمه چيني كردم! حالا حتما مي پرسيد چرا اين قدر مقدمه چيني؟! مي گم!
جمعه بعد از ظهر يه جلسه در خصوص ملي شدن صنعت نفت با مهندس سحابي داشتيم.
در قسمت پرسش و پاسخ من سعي كردم با استناد به صحبت هاي خود مهندس و همينطور دلايل و استدلالات معتقدان به اين طرح كه مسئله پافشاري بر انرژي هسته اي شبيه ملي شدن صنعت نفت است و طرح اين موضوع كه در اين ميان ملي ها و طرفداران مصدق خيلي كم سخن گفته اند و عكس العمل نشان داده اند و اين خيلي بد است كه با توده ها - كه به گفته خود ايشان از نظر مصدق ملت واقعي هستند - در اين ميان هرگز به وضوح و انگونه كه شايسته است سخن نگفته اند و از طرفي در يك جريان فرهنگ سازي و آموزشي نبايد اينگونه فرض كرد كه طرف مقابل همه چيز را مي داند، اختلاف اين دو را بجز مسئله عقلانيت كه جوهره صحبت هايشان بود عنوان كنند.
چون از طرفي هم اين سوال رو يك كنشي در وارد شدن به اين مبحث مهم و در عين حال مهجور در اين سخنراني مي ديدم و هم دوست داشتم كه بدانم از ديدگاه شخص ايشان بجز مسئله عقلانيت، چه پارامترهاي تاثيرگذار ديگه اي در بالا بردن اين درجه اختلاف تاثير مي ذاره؟!
اما متاسفانه از همان ابتدا كه من پرسشم رو ارائه دادم ايشون عينك بدبيني به چشم زدند و به طرح اين موضوع به عنوان يك قصد و نيت شوم از طرف من جهت تشويش اذهان و بر هم زدن جلسه نگاه كردند! – شايد تقصير ريشي بود كه گذاشته ام! –
نمرديم و نفوذي و گروه فشاري هم شديم! لونم كي؟ من! خنده داره! تازه! بعد از جلسه بچه ها زنگ مي زدن و به شوخي و براي مزاح مي گفتن كه بالاخره نفوذي رو شناختيم! ولي بي خيال! حقيقت از همه اينها مهمتره…
به هر حال! يه مقدار بحث بالا گرفت و دوباره به جاي پاسخ يك سري مسايل ناقص رو عنوان كردند و من با اشاره به اين نقاط كور بحث، با آنكه پاسخش را خوب مي دانستم! فقط و فقط براي اشاره به اين بحث كه در فرايند آموزش و فرهنگ سازي نبايد اينگونه حساب كرد كه مخاطب همه چيز را مي داند. مخصوصا وقتي كه مخاطب عوام باشند. و اگر اينگونه حساب مي شود كه در اينچنين جلساتي تنها خواص مطلع حضور دارند، بايد ايشان رو نسبت به برخورد با عامه مردم و عمل به نقش واسطه اي آماده كرد. و اين آماده سازي با ارائه يك پاسخ كامل و جامع و چند بعدي و بررسي تمامي جوانب ان امكان پذير است.
اينجا ديگه مهندس حسابي مطمئن شدن كه الا و بلا من گرو فشاريم!
مهندس هم گفتن: چي مي خواي از من جواب بشنوي؟! اينكه ضد نظام هستم؟!!! اينها همه جا و توي همه جلسه ها هستن! مي خوان جلسه رو به هم بزنن!!!
در اين ميانه دوستاني مثل دكتر روشن مشاركت و آقاي شريعتي جنبش مسلمانان مبارز و آقاي زره ساز نهضت آزادي و بقيه لطف كردن و بلند شدن و گفتن كه آقاي فلاني از چهره هاي شناخته شده و اصلاح طلب هستن. عضو فعال مشاركت هستن. سوء تفاهم به وجود نياد و از اين حرف ها!
جلسه غرق در خنده دوستان بود. توي اون جلسه تنها كسي كه فكر مي كرد الان من نفوذي جلسه رو به هم مي ريزم خود شخص مهندس بودن!
در هر صورت …
از ايشان كه با اين وضع و حال لطف مي كنن و به شيراز ميان انتظار ميره كه يك بحث كامل رو ارائه كنن و اين مسئله كه من در سوالم وارد بحث كردم كاملا مسكوت مانده بود و تنها گذرا به آن پرداخته شد و اين براي پروسه فرهنگ سازي و تاثير بر توده بسيار بد و فاقد ارزش سازندگيست.
از طرفي! نمي دانم كجاي سوال من چنان پاسخي را جستجو مي كرد و اين را نشان مي داد؟! مگر سازمان مجاهدين كه يك تشكيلات قانوني است در مقابل ديدگاه هسته اي دولت قد علم نكرد و آن بيانيه را نداد؟ مگر مشاركت و مشاركتي ها بارها و بارها نقدهاي تندي به اين طرح و اين ديدگاه ها وارد نساختند؟! حالا همه اينها شدند ضد نظام؟!!! البته قبول دارم كه حاكميت نسبت به طيف ملي و مذهبي حساسيت خاصي دارد…
حالا كاري ندارم!
آخر جلسه نزد مهندس رفتم و پيشونيشون رو بوسيدم و عذرخواهي كردم اگر اسائه ادبي صورت گرفته و تصور بدي شده!
ولي ايشان بزرگوارانه تقصيرات رو گردن گرفتن و از من عذر خواستن كه اين مسئله من رو بيشتر ناراحت كرد تا آن برخورد.
هر چه باشد انسان هايي چون مهندس سحابي گردن ما بسيار حق دارند و در راه آزادي و عدالت و استقلال و دموكراسي و خير ملت سختي و رنج فراواني كشيده اند و برخوردهايي از اين دست باعث نمي شه كه از ايشان كدورتي به دل راه دهيم يا شخصيت و زحمات ايشان رو به چالش بكشيم و نفي كنيم.
در آخر هم بگو بخندي و عكسي و همه چيز به خير و خوشي تمام شد.
اما موضوع جالب اين بود كه نمردم و گروه فشاري هم شدم! يا شايد هم تريپ زيباكلام! البته زيباكلام فقط ساز مخالف نمي زنه! در شرايط مختلف با عقايد متفاوت توبه و عمل مي كنه! البته باز هم قياس مع الفارق هست. زيباكلام استاد بامعلوماتي هست.
موضوع ديگه اينكه، اگر ريش پرفسوري من به ريش بسيجي وار تبديل بشه، ديگه هيچ چيز ديگه اي ندارم كه باعث بشه كه هنوز يك نيمچه دوشنفكر به حساب بيام؟!
اين رو بايد از اون كساني بپرسم كه براساس ظواهر به شناخت باطن و وجود و نيت افراد مي پردازن!

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

بدبینی ...

یادم میاد که یکبار با سه تا از دوستان رفته بودیم به یک قهوه خانه سنتی. طرف که چایی می اورد، اول سه تا چایی واسه دوستام اورد و گذاشت جلو روشون و بعد رفت و یکی دیگه برای من اورد ...

واسه خنده اولش به بچه ها گفتم: احتمالا من رو آدم حساب نکرده! شایدم زیادی آدم حساب کرده و می خواد یکی اختصاصی واسه من بیاره!

شاید اول، این مطلب رو برای خنده گفتم ولی بلافاصله یک موضوع اساسی به ذهنم رسوخ کرد.

اونم اینکه هر ماجرایی، هرچند آشکار و واضح رو می شه به دو صورت کاملا متضاد تفسیر و تعبیر و تعریف کرد!

این مسئله توی همه شئون زندگانی یک انسان وجود داره. خیلی وقت ها یک اتفاق توسط عده ای که غرضی در سر و مرضی در دل دارن به صورت کاملا منفی برداشت می شه و یا گاهی این اتفاق در ذهن کسی که دوست نداره ابعاد منفی اون اتفاق رو تایید کنه، با نفی مسایل مشخص و حقیقی به تفسیر اون براساس خواست خود می پردازه!

در هر حال، هر برداشتی و تفسیری از یک ماجرا یا گفته، مستقیما به نوع دید همون فرد از زندگی و نگاهش به ماجرا و بازیگران آن بر می گرده.

وقتی یک نفر با اساس موضوعی مخالف باشه، حتی اگر یک اتفاقی در حوزه مورد بحث اون موضوع به وقوع بپیونده که ابعادی مثبت داشته باشه، باز هم اون فرد با عینک بدبینی به مسئله نگاه می کنه و اون رو بر اساس تئوری توطئه و منفی انگارانه خودش تحلیل می کنه و بسیاری از مواقع این مسئله باورش هم می شه و بهش ایمان پیدا می کنه که حتی حاضره واسش هر هزینه ای هم بده!!!

این وسط هست که یک انسان حقیقت جو که غرضی و مرضی نداره و با ایمان و علم کامل و با دیدی باز و روشن و توجهی جامع الاطرافانه به موضوعات توجه می کنه از انسان متعصب و مریض و غرضمند و تک بعدی و ناآگاه به مسایل مشخص می شه!

چه خوب بود همه انسان ها روی همه اتفاقات حساب مثبتی می کردن مگر عکسش به اثبات برسه! ولی همین انسان های بدبین، خود اعمال نیک رو واسه اهداف پلیدشون مصادره می کنن!!!

اما گذشته و حال و رویه و هدف و نیت هرکس در انجام هر کاری ملاکی برای رصد نتیجه آن فعل هست.

وقتی انسان به کسی ایمان داشته باشه و این ایمان بر اساس تعقل کافی در اعمال و رفتار و نیات و دیدگاه و زندگی آن فرد بوجود اومده باشه، در خصوص عملکرد وی هم این ایمان بوجود میاد و ظواهر و مسایلی که همچون جرقه ای در ابتدا چشم را می زند مانع تلاش برای نگریستن در نور و جوهره و اصل آن عمل نمی شود.

چه بسیار اوقات که یک فرد به سادگی بسیاری از اعمال و رفتار و کلام واقعی ائمه و پیامبر و حتی قرآن رو به سخره می کشه و آن ها رو صحبت هایی بی پایه و نادرست قلمداد می کنه و از طرفی هنوز بر اینکه قرآن کلام حق است و پیامبر رسول معصوم خدا و ائمه جانشینان صادق وی صحه می گذاره!

عجب تناقضی!

اینان فریفته ظواهر و کور شده همان نور اولیه هستند! حال آنکه اشکال از ایمان و حتی اطلاعات و دانش و وجود تاریک خودشان است!

کاش در مورد اعمال انسان ها و اشخاص و درون زندگی یکدیگر با ایمان نگاه می کردیم!

ولی صد حیف ...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

مزه تهدید!!!

یه اتفاق خنده دار!!!

امروز تهدید شدم! تهدید به نامردی! که یا از راه حق خودت پا پس بکش یا  ما در حقت نامردی می کنیم!

نمی دونم! پاپوش - جوسازی - کوفت - زهر مار - ...

منم گفتم هیچ کدوم تاثیری نداره! سعی خودتون رو بکنید! نمی خوام بازم بنالم از خاکستری بودن ذات آدم ها! حالا که سفید نیستید سیاه باشید!

چه مزه ای داره! مزه پلیدی انسانی که فریفته زر و زور و تزویر شده و مالپرستی و خودپرستی اون رو به جایی رسونده که همچون فرعونیان و نمرودیان خودش رو در جایگاه خدا ببینه و مال و نام و نان و همه چیز انسان ها رو در سیطره دایره بازی خودش بدونه!!! و اگر انگونه که اونها می خوان نباشی بخوان از سر راه کثیفشون برت دارن!!!

اما زهی خیال باطل!

یه چیزی می گید ها! تنها چیزی که ارزش ترسیدن و قدرت برحذر داشتن داره خوف خداست و تنها امید و دلبستگی به این منشا نور و هستی رجای اونه ...

من را خدا بس ...

شما رو چی بسه؟!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

وای به حال کذابان

حالم به هم می خوره از این صحنه سازی ها و ماجراسازی ها و نقل قول های بی خود و الکی و دروغین!

حالم به هم می خوره از این سوءاستفاده از احساسات و اعتقادات یک عده آدم که از قضا خودشون هم بدشون نمیاد که کذابان و افسانه سرایان و رویاپردازان با سیاه کردن چهره واقعیت های زیبا و متعالی و ارزشمند برایشان از احساسات سخیف و دنیوی خود بنالند و اینها بگریند!

شاید اندکی غم کرایه خونه و گرانی و نتیجه امتحانات و چه و چه به این واسطه هم کاهش یابد و هم به این ترتیب فرجی در کارشان محقق شود!!!

حیف حسین برای این جمعیت کثیف! حیف عباس برای این عده افسانه دوست! حسف زینب و که و که برای این لال پرستان گریان !

از خود حدیث می سازند و ماجراها می بافند و گاهی در جاهای خالی ذهن خود شخصیت می سازند!

چرا اصل وجودی کربلا و عاشورا و حسین مظلوم مانده؟! چرا این همه انسان کثیف شده؟! چرا این همه گوش ها کر و زبان ها لال و چشم ها کور شده؟!

تو رو خدا عاشورا رو همونطور که بوده و فلسفه وجودی عاشورا رو فریاد بزنید! اون وقت دلیل واسه گریه کردن زیاده ...

گریه برای خودمون! واسه خودمون که حسینی رو با اون همه بزرگی و عزیزی می بینیم که اینگونه جان خودش و عزیزانش رو فدای راه خدا و آگاهسازی و روشنگری کرد و اینک ما از ذره ای و لحظه ای ناراحتی و عذاب در راه خدا فراری هستیم و گر در دامش افتادیم به قصد حاجت رهایی از بند آن برای مصائب حسین و خاندانش می گرییم!

کثیف ترین انسان ها همینانند که با ذکر مطالب بی اساس و گستر کذب و دروغ دست بدخواهان و فریب خوردگان رو برای هجوم به اصل و اساس عاشورا و عزاداری و سوگواری این بنده راستین خدا باز می گذارد!

و انگاه که محرم می شود همه زبان ها و همه وبلاگ ها پر می شه از مطالبی که از آمدن محرم عذاب می کشند و ناراحتند که ای وای! باز حسین پارتی اومد!!!

تو رو خدا اگر به واقع برای عاشورا و دین و مذهب احساس مسئولیت می کنیم از طرفی با نقد دلسوزانه و با برنامه سره را از بند ناسره بیرون کشیم و از سوی دیگه با اعمال اشتباه خود دست مخالفان و بدخواهان و منافقان رو باز نگذاریم ...

یا علی

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...

هوا خیلی بده! هوا پس نیست، خرابه! به معنای واقعی کلمه!

اوضاع کشور اینقدر قاراش میش هست که اصلا نشه تحلیلش کرد یا در موردش صحبت کرد! هیچ چیز جای خودش نیست و هر روزمون از دیروزمون بدتر هست و امیدها کورتر!

وقتی دولت کریمه که پشتیبانی تمام و کمال حاکمیت فخیمه رو پشت سر خودش داره و به هر ژانگولر بازی و دروغ پراکنی رای های مردم ساده لوح رو از توی دستاشون قاپ می زنه و حالا درمونده از کنترل تخریب روزافزون اقتصاد کشور به هر دری و تخته ای و ریسمونی چنگ می زنه شاید راه نجاتی براش مهیا بشه! حتی اگر این وسیله انداختن ایران به کام جنگی نابرابر با ابرقدرت های جهانی برای هیچ و پوچ باشه!

خسته شدم از بس سکوت کردم! خسته شدم از بس درد خودم و جامعه ام رو فرو بردم و دم بر نیاوردم!

عدالت در شرایط فعلی تقسیم فقر شده! و روز به روز بر گستره جامعه زیر خط فقر و کاهش طبقه متوسط و مرفه تر شدن بیشتر همان تعداد ثروتمند افزوده می شه!

ماشا الله دولت عزیز! ماشا الله محمود جون!!!

مردم به شدت از وضعیت نابه سامان اقتصادی در عذابند و بعد آقایان با خنده های کریه خود و دلقک بازی قضیه رو ماست مالی می کنن! گرانی رو تکذیب می کنن! درمان گرانی مسکن رو به دست وزارت اطلاعات می دن تا با شناسایی عوامل گرانی - که میشه حدس زد صد در صد سیاسی هم اعلام می شه!- جلوی گرانی بیشتر رو بگیرن!!! و بعد وزیر مربوطه - وزیر مسکن و شهرسازی - دندان های قشنگش رو واسه مردم مستضعف و دردکشیده ردیف می کنه!

این دیگه معرکه هست!

یا رییس جمهور محترم سرمست از داشتن برنامه بودجه ای که بهتر از پارسال هست - اونم فقط بهتر از ۸۵ نه یه برنامه خوب!- در صحن مجلس شیرین بازی در میاره و نمک میریزه! فقط یه دونه گوجه ۳۰۰۰ تومنی - یا به قول خودش ۱۲۰۰ تومنی!- سر دماغش کم داره!

و در حالی که ارابه ملک و مملکت به سرعت به سمت بحران و جنگ و نابودی نزدیک می شه، آقای خوش فکر که معروفیت خونش کم شده سر از آمریکای جنوبی در میارن! تا شاید این همسایگان عزیز که کلی با ایران مرز مشترک دارن بتونن جلوی حمله ابرقدرت ها رو بگیرن! درسته که ایجاد جبهه جهانی جهت به تعویق انداختن جنگ خوبه اما نه اینجور نامتوازن و احمقانه! که کشورهای همسایه رو علیه خودمون بسیج کنیم و بعد بریم جایی که ۱۲ ساعت با ما فاصله زمانی دارن!

گیر دادنشون به اینترنت هم که دیگه آخرشه! که خودتون بیاین اینجا وگرنه ما میایم! این وسط هم چند نفر لپ آلبالویی لب غنچه ای که می ترسن جیز بشن خودشون میپرن تو گلوی گرگ عزیز که مبادا اون گرگه بیاد بخورتشون!

کو بوی سوء نیت در این حرف ها، کو غرضمندی در فریاد درد مردم، کو مرض در نگرانی برای وضعیت کشور و ملت؟! وضعیت جوانانی چون من کجای این دولت فخیمه بهتر شده که آقایان می گویند نباید توقع مردم رو بالا برد؟! اگر شما همین شعارهای غیر علمی و ۱۰۰ من یک غاز رو هم که نمی دادید ارزشی و اصولی نداشتید که بتوانید از مردم رای جمع کنید!

نمی دونم چی بگم! ولی هرگز نمی نالم! این فریاد یک جوان ایرانی هست که دلش واسه فردای ایرانش می سوزه! نگران استقلال و آزادی و فرهنگ و تمدن ایرانی هست که داره توسط عده ای نادان به آتش کشیده می شه! فریاد یک جوان مسلمان ایرانی که دلش برای خون هزاران شهید انقلاب می سوزه و ثمره اون همه خون رو میراثی برای خودش و همه هم نسلانش می دونه.

ما مدت هاست از علوی بودن حاکمیت دل بریدیم! حاکمیت باید مواظب باشه که حتی اگر معاویه ای شد، یزیدی نشه!!! اونوقت دیگه حفظ کشور ناممکن می شه!

به هر حال وضع به شدت بده! هوا بس ناجوانمردانه سرد ...!

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  | 

سردرگم

خیلی سخته وقتی که حتی ندونی چکار باید بکنی. زیر فشاری باشی و هیچ دستی نجنبونی! حتی نتونی دردت رو فریاد بزنی!

وقتی درد سنگ روی سینه ات غیر قابل تحمل می شه که استخوانی در گلویت راه فریاد برآوردن رو هم بسته باشه! دردهایی که در حسرت فریاد شدن به بغض تبدیل می شه و گریه رو به هق هق و اشک رو به خون دل تبدیل می کنه!

اما دردی هم می تونه از این طاقت فرساتر بشه!

وقتی که باید حتی درد نکشید! باید نگران نبود! باید ندید! باید نشنید! باید نگفت! باید حس نکرد! باید! باید! باید! ...

مگه میشه که آدم نبینه، نشنوه، نخونه، حس نکنه؟!!!

پس این باید ها چیه؟!!!

نمی دونم!

نمی تونم حتی حرف بزنم. پس نمی زنم!!!

حمید  عزیز، دوست خوبم گفته بود که مدتیه زیاد تحلیلی نمی نویسی و مطالبت به روزمرگی تبدیل شده! راست می گی منم با تو موافقم -البته با این تفاوت که روزمرگی های سالانه!- ولی مدتیه بعضی دردها و تالمات نابهنگام بدجوری امونم رو بریده! نمی تونم تمرکزم رو جمع کنم! - البته برای نوشتن یه مطلب تحلیلی عرض می کنم. با تاکید بر این مسئله که تحلیل های آبدوغ خیاری من به درد کسی هم نمی خوره! ولی این چند مدت در فضای وبلاگ های فارسی سر می زدم و افکار و اندیشه ها و دغدغه های نویسندگان اونا رو مورد توجه قرار می دادم. -

به هر حال تالمی جانسوز و لب دوز بر من مستولی شده که جان به در بردن از چنگال سخت و درنده آن در احتمالات من نمی گنجد!!! شما چه احتمالی می دید؟!!!

ولی همه اینها باعث نمی شه که قدم از رسالت ازلی و اندیشه از آن وعده وصال ابدی بیرون کشم!

یا علی

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت   توسط محمد صابر عباسيان  |